مناجات وقتی برای رسیدن امشب به صبح فـــردا ،فاصله تنها یک لحظه امید است، وقتی برای از بین رفتن ظلمات یک اتاق تاریک تنها جان دادن یک شمع لرزان کافی است، وقتی برای زنده ماندن یک ماهی خشکی زده به اندازه ریختن آبی از بین دو دست بی فکر، زندگی بس است، وقتی برای پیوند آسمان و زمین ، تنها وساطت باران کافی است، وقتی برای هم آغوشی دو دلداده ی پروازی،تنها ایستادگی شاخ تکیده درخت کهنسالی بس است، وقتی برای پنهان کردن اشکهای بی کسی ام تنها رخ سپید اوراق خاموش سررسیدم همراز است، وقتی برای همقـدمی در این خیابان بلند تنها باران همراه من است، وقتی در این هیاهوی روزمرگی در انتهای شب از فرط تنهایی کــــــویر می شوم، آنوقت تو لبخندی که برای من دلیل زندگی است ، از من دریغ می کنی! نویسنده:متجدد